نوشتن برای دیگری /خواندن از دیگری
پنجره کوچکی داشتم سهم من از اتاق زندانم همین قدر بود . ورق و کاعدی خواستم نا برای رییس زندان نامه بنویسم . اقا من سهم بیشتری می خواهم . زندانبان امد نامه را ببرد گفت حیف از تو . خطت زیباست.از آن روز به بعد نامه های عاشقانه اش را برایش نوشتم .سهم من همین قدر بود.
...............
یاشار عاشق شده بود از من خواست نامه عاشقانه ای برای دوست دخترش بنویسم ...سالها برای دختری در امریکا نامه نوشتم با نام یاشار با احساسات نداشته یاشار برای دختری که عاشق نویسنده نامه ها شده بود .
سهم من از نوشتن و خواندن نامه عاشقانه همین قدر شده بود .
.................................
نسرین عاشق شکوهی شد. از من خواست برای شکوهی نامه عاشقانه بنویسم . هر بار یه یاد آقای شکوهی می افتادم عق می زدم اما نسرین عاشق بود و بی تاب ...چشمانم را می بستم برای خیالی زیبا نامه عاشقانه می نوشتم . سهم من از نامه عاشقانه خیالپر دازی زیبایش بود.
.......................
شهر آشوب عاشق بهرنگ شد....بهرنگ باهوش بود فهمید نامه ها را من می نویسم ...عاشق ....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۶ ساعت توسط اثیره
|