ما پیراهن سیاه مان را در نیاورده بودیم هنوز !\پیام های تسلیت تند تند نوشته میشه انگار همه آماده بودند...ما بردن مردن آمادگی داریم وووومن حالم خوب نیست .

وقتی کوچیک بودم یک شعر به زبان انگلیسی خوندم  ترجمه  اون شعر در ذهنم ماند. ..تا این روزها کشتی نفت کش مان در دریا سوخت  . چرا من این همه منتظر معجزه بودم؟ چرا فکر می کردم خدا به ما توچه داره ؟ چرا خدا به ما نگاهی نمی کند؟ چرا های زیادی هست...دیشب به بچه ها گفتم امشب دعا کنید ایران ما پر از عشق پر از بوسه پر از باران ، پر از محبت ، پر از امید ، پر از شادابی ، پر از آدم بشه...

دنیا یک روز تمام میشه در آتش یا سرما !

چرا من میگرن م برگشته؟

از بس غصه می خوری غصه ...سگی که پهلوش شکسته  بود در آمل

سگی که پایش زیر ماشین  له شده بود و لنگ می زد  در فیروز کوه

کارتن خواب خیابان انقلاب

عصه می خورم

درد می کشم

برای مردان کارتن خواب که خانه ای  ندارند شب ها در فضای باز پشت خیابان ما  می خوابند کارتن خوابه های پارک نهج البلاغه !

خالم خوب نیست مثل حال خیلی از مادرها که بچه هایشان در اسارت است

حالم خوب نیست

عصه خوردن چاره کارنیست باید کاری کنم .

من فکر می کردم خاک سرزمین م نازک است

مانند دل مردمانش

یک روز خبر زلزله  یک روز سیل امروز ...بازهم چیزی هست که بترسم.به اقای سعادت گفتم من ترسو هستم ترسو!